محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1109

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

ساعتى همان شب كلبعلى بيگ مذكور با كدخدايان مسفور مخلع و به در دروازه آمده در صلح زدند آنها را به اندرون راه داده رقمى در كمال خاطرجمعى و مواثيق و دلجوئى آوردند و چند روز ديگر ظاهرا در مدارا و باطنا از حركات و سكنات استنباط غدر و غبار مىشد . ذكر نقّابى آن جماعت دولابى بر تواضعهاى دشمن تكيه كردن ابلهى است * پاىبوس سيل از پا افكند ديوار را چون شود دشمن ملايم احتياط از كف مده * مكرها در پرده دارد آب زير كاه را به اين معنى كه ظاهرا با صلح و صفا و باطنا در كار خدعه و غيا بودند كه نقّابان از روز اول تا حال در نقب‌زنى اشتغال و با نيشتر كلنگ رگ و ريشهء زمين را قيفال مىزدند . بعد از رسانيدن نقب را به قرب حصار در نفس‌كش نقب دود و بخار چون باطن آنقوم غدار نمودار ، در چاره‌جوئى كار مشغول و بنابراين شد كه خندق را به آب رسانند تا رفع اين آتش فتنه شود چندين نفر بيل‌دار چابك كار كه از ضرب بيل پيل غبرا و سنگ خارا را خيارآسا مىشكافتند از محاذات نقب به كار خندق قيام نمودند هرچند زمين را بريدند به گرد آب نرسيدند . گويا آب سيماب‌وار از لرزه و دهشت گيرودار از تحت الثرى به زير آب رفته بود . عقلا را چارهء ديگر به خاطر رسيده كه آب به نقب آنها انداخته شود ، هرچند آب روان نبود چند گاوچاه در لحظه در ميان حصار داير و ناودان بر سر خندق انداخته و از آن طرف خندق جمعى از جرايدانداز آن خذله بر سر نقب مستحفظ بودند ، دو نفر از سرگذشته كه تختهء جان‌سپارى را بر سر اجل زده تخته‌هاى در را بر سر سپر ساخته و از آن طرف خندق گذشته تا به سوراخ نقب كه سى چهل ذرع شاه بيشتر نمانده جدول به جهت ممرّ آب شكافته مراجعت نمودند و آب را به سوراخ مار انداختند و نقّابان در زيرزمين چون عالم آب از عالم بالا خبرى نداشتند و طريق - يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ - مىپنداشتند دفعة خانهء خود را در آب و از رهگذر سيلاب حادثه خراب ديدند ، در هماندم از همان راه كه آمده بودند به زير آب زدند و از